
دو سال و اندی ماه پیش بود که همشهری نوشت:خسارت قطع درختان دنا: ۲۱۰ میلیارد نه یک میلیارد!آنروزها که شرکت گاز برای طرح انتقال خطوط لوله گاز تیشه بر ریشه ۳ هزار درخت بلوط زد و بدون هماهنگی با هیچ سازمان و نهاد رسمی یکی از فجایع زیست محیطی در دهه اخیر را رقم زد،نمی دانم دانشجویان و فداییان این مملکت کجا بودند که به سازمان محیط زیست و وزارت نیرو یورش ببرند و اساسنامه هایشان را به اتش بکشند که چرا ۳ هزار درخت قطع شد و کسی نیست که پاسخ بگوید؟اگر درختان باغ قلهک ریشه و ساقه و برگ بودند ۳ هزار درخت دنا هم چیزی از آن کسر نداشتند.
قطع درختان جنگل هاي لويزان و پارک ملي سرخه حصار، درختان جنگلي استان گيلان و پارک جنگلی گلستان و .... همه و همه از مصادیق مجرمانه ای بودند که می توانست بلوایی برپا کند اما امان از جرعه ای غیرت انقلابی.(همین)
پ.ن:واقعا چی میشه؟؟!!

خواندن استاتوس ها همراه با صدای ابی که گوش خودم را هم کر می کرد تمام شد.از سر بی کاری صفحه وب را همینطور بالا و پایین می کنم و خیلی بی انگیزه لایکهای بی خود و بی جهت برخی رفقا راپای یک سری خزعبلات می بینم! نه انگار این کرم فیس بوکی دست بردار نیست،چرخی در دو سه پروفایل می زنم،در این حین یکباره یاد طلوع بینوا افتادم که روزگاری کلی دبدبه و کبکبه داشت،وبلاگی که قول داده بودم هر ماه به روز باشد اما امروز سی ام مهر بود و اگر یادم نمی افتاد واقعا مهر ۹۰ در آرشیو وبلاگم نمی بود و این یعنی خلاف وعده خودم به خودم!
اصلا حرفم این است حالا که دارم ارشد روزنامه نگاری می خوانم می خواهم اصالت روزنامه نگار بودنم را با این وبلاگ حفظ کنم نه با آن فیس بوک لعنتی که نمی دانم چه خاک دامنگیری دارد که هر کسی واردش شد از آن دل نمی کند.نه آقای زاکربرگ من این طلوع خودم را بیشتر از فیس بوک شما می خواهم.وبلاگی که خودم خیلی زودتر از فیس بوک شما خلقش کردم،روزگار گذراندم و مدیونش هستم.
بعد از یادآوری طلوع و گذاشتن مطلب آبکی اما مهم امروز حالا طالب زاده می خواند :تو را می بخشمت که مدیون من هستی!(۲بار)